گفتگوهای تنهایی

گفتم که ماه من کو؟

گفتم: غم تو دارم. گفت: اون آچار رینگی ۱۳ رو بهم می دی؟ ضربه‌ی مشتش راست نشست روی گونه‌ی چپم. افتادم وسط رینگ. سایه‌ای دستش رو بالا و پایین می‌برد و می‌شمرد: یک، دو، سه، … سه تا کفتر که روی شانه‌ی دیوار نشسته بودند با باز شدن درب خرپشته پر کشیدند و به سینه‌ی آسمان رفتند. آسمان مکثی کرد. سریع عکس گرفتم. عکس رو از دستم قاپید و با یک حرکت تند پاره‌اش کرد. داد زدم: عوضی، مگه نگفته بودم شلوارم پاره شده؟ گریه کرد. نشست کنار جنازه و با یک حرکت سریع سفیدی دور اون رو پاره کرد. اولین گاز رو که زد آب دهنم راه افتاد. پرسیدم: مگه میشه دهن مردم رو بست؟ آسمان ابری بود. گفتم که ماه من کو؟

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫۲ نظرها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن