سیاست و اجتماع

معلومه تو این مملکت چه خبره؟!

با دائی مرحمت پای ویزویز برقی نشسته بودیم و درحالی‌که هرلحظه پوست تخمه سنقری سطح بیشتری از کف اتاق را پوشش می‌داد از نمایش سبک زندگی اسلامی ــ ایرانی در سریال وطنی حظ وافر می‌بردیم که قطار آگهی‌های بازرگانی راه افتاد. لای «چین‌چین» دامن دخترهایی که وعده‌ی جایزه‌ی میلیونی به مناسبت قورت  دادن یک قوطی رب می‌دادند ناگهان صدای نخراشیده‌ی مردی خبر از برگزاری قریب‌الوقوع جشنواره‌ی شهید رجایی در سالن اجلاس سران و البته با حضور شخص ریاست محترم جمهور داد. دائی مرحمت همان‌طور که مشغول تخمه شکستن بود پرسید:

ـ یعنی که چی؟ چه ربطی به چین‌چین داشت؟

من وامانده که اصولاً در حکم وکیل مدافع نظام و فارغ از خط‌ و ربط‌های سیاسی دولت و ریاست محترم جمهور، در بحث‌های معمول سیاسی طرف دولت را می‌گیرم گفتم:

ـ هیچی! عیبی داره دولت از کسانی که در این مدت یک‌ساله برای پیشرفت کشور زحمت‌کشیده‌اند قدردانی بکنه؟

دائی مرحمت چیزی نگفت؛ فقط درحالی‌که چشمش را به جاروی جادوگر چاکلزی دوخته بود با یک فوت محکم پوست تخمه رو روی روفرشی انداخت.

این صحنه گذشت تا سریالِ ـ البته فاخر ـ تمام شد و دوباره جهت حسن ختام برنامه قطار آگهی‌ها راه افتاد. هنوز از هیجان جشنواره‌ی پول و پلو فارغ نشده بودیم که دوباره آگهی برگزاری قریب‌الوقوع جشنواره‌ی شهید رجایی در سالن اجلاس سران و البته با حضور شخص ریاست محترم جمهور به روی پرده رفت.

این بار دائی مرحمت نتوانست تحمل بکند و پرسید:

ـ یعنی ما هم می تونیم توی این جشنواره شرکت بکنیم؟

گفتم: نه بابا. اونجا از الآن روی هر صندلی اسم یه وزیر یا وکیل یا مدیرکلی رو چسبانده‌اند و جا برای ما پاپتی ها نمونده.

پرسید: پس چرا جلو جلو داره تبلیغ می کنه؟ این‌که دیگه تبلیغات ثانیه‌ای چند میلیون تومنی لازم نداره.

نخواستم بحث سیاسی شروع بکنم و سکوت کردم. دائی اضافه کرد:

ـ اون یکی بعد از هشت سال، جشن تجلیل از دست‌اندرکاران سفرهای نوروزی رو توی آزادی راه انداخت و آبروریزی کرد. این‌یکی از همون سال اول، برای جشنواره‌ی از خودمان متشکریم تبلیغات تلویزیونی راه انداخته. معلومه تو این مملکت چه خبره؟!

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک نظر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن