سیاست و اجتماع

خائنانِ به خاک

 

مِه اگر آن‌طور که من تخیل می‌کنم باشد،

دیگر از نگاه‌های چرکین، قلب‌های کدر، و رفتارهایی که آن‌ها را « رذیلانه » می‌نامیم،

گِله‌مند نخواهیم شد.

خائنان به خاک ـــ همان‌ها که زمین خدا را آلوده می‌کنند ـــ

 در مه، گر چه وَهمی

اما قدری زیبا و تحمل‌پذیر خواهند شد.

حتی شبه روشنفکران، در مه،  به نظر نخواهد رسید که به پرگویی‌های مهمل مبتذل ابدی خویش مشغول‌اند،

و به خیانت.

آن‌ها را، در مه، اگر به‌قدر کفایت فشرده باشد،

می‌توانیم جنگجویانی اسطوره‌ای مجسم کنیم که به خاطر آزادی می‌جنگند،

یا به خاطر نان زحمتکشانِ جهان.

برای نفسی آسوده زیستن،

چاره‌ای نیست جز مهی فشرده را  گرداگرد خویش انگار کردن؛

مِهی که در درون آن، هر چیز غم‌انگیز، محو و کمرنگ شود.

تو از من می خواهی که شادمانه و پُر زندگی کنم.

نه؟

برای شادمانه و پُر زیستن، در عصرِ بی‌اعتقادیِ روح،

در مه زیستن ضرورت است.

 

نادر ابراهیمی (یک عاشقانه ی آرام)

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫۲ نظرها

  1. سلام جناب جوادیان عزیز

    از آشنایی با سایتتان خوشحالم

    «درباره‌ من» را خواندم. جالب بود. راستی چرا از ۱۳ سال معلمی نمی نویسید.

    ببینید آقای مرادی کرمانی خاطره یک معلم در یک روستا را تبدیل به چه داستان جذابی کرده. خمره را می‌گویم.

    به نظر من این ۱۳ سال سرمایه داستان نویسی شماست. 

    ضمنا از لطف شما ممنونم. با آرزوی موفقیت شما برادر بزرگوارم 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن